دیکشنری فارسی

ratchet

UKrætʃit US'rætʃət

معنی فارسی

جغجغه آچار جغجغه اي دنده جغجغه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/rach´it/n.

● (مکانیک)

● چرخ دنده‌ی ضامن دار، چرخ ضامن‌دار، چرخ جغجغه (ratchet wheel هم می‌گویند)

● چرخ و ضامن، چرخ و زبانه، خار و دنده

● زبانه چرخ دنده، ضامن، گیرانداز

* ratchet up (or down)

به تدریج بالا بردن (یا پایین آوردن)، کم کم افزودن ( یا کاستن)

the banks have ratcheted up interest rates

بانک‌ها نرخ بهره راکم کم بالا برده‌اند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. mechanical device consisting of a toothed wheel or rack engaged with a pawl that permits it to move in only one direction
  2. move by degrees in one direction only “a ratcheting lopping tool” “Something is ----ing PP”

مترادف‌ها

noun
Click, catch, detent, pawl, ratch.

واژه‌های دیگر با معنی «جغجغه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن