دیکشنری فارسی

reasoning

UKriːzniŋ US'ri:zənıŋ

معنی فارسی

استدلال محاجه تعقل

معنی کامل و مثال‌ها

/-iŋ/n.

● استدلال، دلیل و برهان آوری، فرنایش، فرنود آوری

● نتیجه‌ی استدلال، اثبات

تعریف انگلیسی

adjective
  1. thinking that is coherent and logical
  2. endowed with the capacity to reason

مترادف‌ها

noun
Ratiocination, argumentation, argument.

واژه‌های دیگر با معنی «استدلال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن