recondition
معنی فارسی
دوباره درست کردن دوباره سروصورت دادن
معنی کامل و مثالها
/rē´kǝn dish´ǝn/vt.
● دوباره سروصورت دادن، اصلاح کردن، تعمیر کردن، بازسازی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- bring into an improved condition “He reconditioned the old appliances” “Somebody ----s something”