reddest معنی فارسی قرمز ، سرخ ، حاکي ازخونريزي يا انقلاب يا خطر ، الوده يامايل به خونريزي واژههای دیگر با معنی «قرمز» red قرمز، سرخ، حاکي ازخونريزي يا انقلاب يا خطر bloodshot قرمز، سرخ وورم کرده، خونگرفته erythroid قرمز، سرخ، خونين gules قرمز، سرخ (درنشانهاي خانوادگي) judascoloured قرمز redhead مو قرمز، داراي موي سرخ.، مرغابي امريکايي red line خط قرمز red brick آجر قرمز، آجر خوب شخته شده dressed inred قرمز پوش، جامه سرخ پوشيده body brick آجر قرمز