دیکشنری فارسی

refrigerating

UKrifridʒəreitiŋ

معنی فارسی

خنک کردن سرد کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. causing cooling or freezing “a refrigerant substance such as ice or solid carbon dioxide”

واژه‌های دیگر با معنی «خنک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن