refrigeratory معنی فارسی خنک تب نشان مبرد مترادفها adjective Cooling, refrigerative. واژههای دیگر با معنی «خنک» cool خنک، خون سرد، خود دار fresh water اب خنک، اب شيرين coolish کمي خنک، نسبتا خنک iced خنک کرده، يخ شده، شکر پوش iced ppa خنک کرده، يخ شده، شکر پوش defervescence خنک شدگي، کاهش، جوش و خروش icily بطور خنک، از روي خنکي refrigerate خنک کردن، سرد کردن refrigerent خنک کننده، تب نشان، مبرد refrigerative خنک سازنده