دیکشنری فارسی

regal

UKriːgəl US'ri:gəl

معنی فارسی

پادشاهي سلطنتي شاهي شاهانه شاهوار در خور شاه

معنی کامل و مثال‌ها

/rē´gǝl/adj.

● شاهی، شاهانه، سلطنتی، شهوار، خسروانی، کاویان

● مجلل، با شکوه، شایگان، شکوهمند

the new hotel's regal beauty

زیبایی شکوهمند هتل جدید

تعریف انگلیسی

adjective
  1. belonging to or befitting a supreme ruler “golden age of imperial splendor” “purple tyrant” “regal attire” “treated with royal acclaim” “the royal carriage of a stag's head”

مترادف‌ها

adjective
Kingly, royal.

واژه‌های دیگر با معنی «پادشاهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن