دیکشنری فارسی

royalty

UKrɔiəltiː US'rɔıəltı

معنی فارسی

پادشاهي شاهي سلطنت حق الا امتياز امتيازات سلطنتي

معنی کامل و مثال‌ها

/roi´ǝl tē/n., pl.

مقام سلطنت، پادشاهی

he gained royalty by force

به زور به سلطنت رسید.

شاه، شاهزادگان، اعضای خاندان شاه

(قدیمی) کشور پادشاهی، قلمرو سلطنتی

بزرگواری، جلال، شکوه، جبروت

(قدیمی - معمولا جمع) حقوق و امتیازات پادشاه

(نادر) امتیاز اعطایی از طرف پادشاه

(امتیاز نفت و غیره) حق الامتیاز، (کتاب و غیره) حق التالیف، کیابهر

this book's royalty

کیابهر (حق التالیف) این کتاب

the royalty for a new invention

کیابهر یک اختراع جدید

تعریف انگلیسی

noun
  1. payment to the holder of a patent or copyright or resource for the right to use their property “he received royalties on his book”
  2. royal persons collectively “the wedding was attended by royalty”

مترادف‌ها

noun
1. Kingship, sovereignty.
2. Kingliness.
3. Majesty.
4. Percentage (as on copyright).
5. Kingdom, domain, sphere, province.

واژه‌های دیگر با معنی «پادشاهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن