دیکشنری فارسی

regulating

UKregjuleitiŋ US'regjə'leıtıŋ

معنی فارسی

ميزان کردن درست کردن منظم کردن تعديل کردن تعيين کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of controlling or directing according to rule “fiscal regulations are in the hands of politicians”

واژه‌های دیگر با معنی «ميزان کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن