relent
معنی فارسی
نرم شدن رحم بدل اوردن کمتر سخت گيري کردن
معنی کامل و مثالها
/ri lent´/vt., vi.
● (مهجور) ذوب شدن، آب شدن
● نرم شدن، به رحم آمدن، (از گناه کسی و غیره) گذشتن
the mother knelt and cried , but Teymoor did not relent and ordered the execution to proceed
مادر زانو زد وگریه کرد ولی تیمور خم به ابرو نیاورد و دستور اجرای اعدام را داد.
finally he relented and released the hostages
بالاخره به رحم آمد و گروگانها را رها کرد.
● فروکش کردن، (از شدت و غیره) کاسته شدن
finally the storm relented and we continued our journey
بالاخره توفان فرو نشست و ما به سفر خود ادامه دادیم.
● (مهجور) نرم کردن، به رحم آوردن، وادار به صرفنظرکردن
● (مهجور) نادم شدن، استغفار کردن
مترادفها
verb neuter
Soften (in temper), grow lenient or tender, abate severity or rigor, yield, relax, comply, feel compassion.