دیکشنری فارسی

relent

UKrilent USrı'lent

معنی فارسی

نرم شدن رحم بدل اوردن کمتر سخت گيري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri lent´/vt., vi.

(مهجور) ذوب شدن، آب شدن

نرم شدن، به رحم آمدن، (از گناه کسی و غیره) گذشتن

the mother knelt and cried , but Teymoor did not relent and ordered the execution to proceed

مادر زانو زد وگریه کرد ولی تیمور خم به ابرو نیاورد و دستور اجرای اعدام را داد.

finally he relented and released the hostages

بالاخره به رحم آمد و گروگان‌ها را رها کرد.

فروکش کردن، (از شدت و غیره) کاسته شدن

finally the storm relented and we continued our journey

بالاخره توفان فرو نشست و ما به سفر خود ادامه دادیم.

(مهجور) نرم کردن، به رحم آوردن، وادار به صرفنظرکردن

(مهجور) نادم شدن، استغفار کردن

مترادف‌ها

verb neuter
Soften (in temper), grow lenient or tender, abate severity or rigor, yield, relax, comply, feel compassion.

واژه‌های دیگر با معنی «نرم شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن