دیکشنری فارسی

relict

UKrəlikt

معنی فارسی

بيوه بيوه زن زن بيوه بيوه کردن بي يار کردن برهنه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/rel´ikt/adj.

● (قدیمی) بیوه، بیوه شده، بازمانده

● (جانور یا گیاه - زمین شناسی) بازمانده از دوران‌های کهن، یگانه گونه‌ی نوع خود (در ناحیه‌ی خاص)، باقی مانده، برجا مانده

a relict species

گونه‌ی برجامانده

تعریف انگلیسی

noun
  1. an organism or species surviving as a remnant of an otherwise extinct flora or fauna in an environment much changed from that in which it originated
  2. geological feature that is a remnant of a pre-existing formation after other parts have disappeared

مترادف‌ها

noun
Widow.

واژه‌های دیگر با معنی «بيوه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن