relict
UKrəlikt
معنی فارسی
بيوه بيوه زن زن بيوه بيوه کردن بي يار کردن برهنه کردن
معنی کامل و مثالها
/rel´ikt/adj.
● (قدیمی) بیوه، بیوه شده، بازمانده
● (جانور یا گیاه - زمین شناسی) بازمانده از دورانهای کهن، یگانه گونهی نوع خود (در ناحیهی خاص)، باقی مانده، برجا مانده
a relict species
گونهی برجامانده
تعریف انگلیسی
noun
- an organism or species surviving as a remnant of an otherwise extinct flora or fauna in an environment much changed from that in which it originated
- geological feature that is a remnant of a pre-existing formation after other parts have disappeared
مترادفها
noun
Widow.