دیکشنری فارسی

widow

UKwidou US'wıdəu

معنی فارسی

بيوه بيوه زن زن بيوه بيوه کردن بي يار کردن برهنه کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/wid´ō/n., vt.

● بیوه، شوهر مرده، بیوه‌زن

he married a rich widow

او با بیوه زن پولداری ازدواج کرد.

● بیوه کردن، شوهر کسی را کشتن

thousands of women were widowed by war

جنگ هزاران زن را بی‌شوهر کرد.

● (چاپ) نیم سطر بالای صفحه

● (امریکا) زنی که شوهرش او را تنها می‌گذارد

a football widow

زنی که شوهرش او را تنها می‌گذارد و به تماشای فوتبال می‌رود.

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English widewe, from Old English widuwe, from Proto-Germanic *widuwǭ.

مثال

  • She became a widow after her husband's tragic accident.
  • The widow lived alone in the big, empty house.
  • She wore black, the traditional color of mourning, as a widow.

ترکیب‌های رایج

young widow recent widow become a widow widow's peak

تعریف انگلیسی

verb
  1. a woman whose husband is dead especially one who has not remarried
  2. cause to be without a spouse “The war widowed many women in the former Yugoslavia” “Somebody ----s somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «بيوه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن