relievo معنی فارسی برجسته برجستگي معنی کامل و مثالها /ri lē´vō/n., pl.● (در مقایسه) چشمگیر بودن، برجسته نمایاندن واژههای دیگر با معنی «برجسته» striking برجسته، قابل توجه، موثر bonging برجسته، قابل توجه، موثر outstanding برجسته، واريز نشده، تصفيه نشده prominent برجسته، پيش امده، معلوم salient برجسته، نمايان، رو به بيرون stereometric برجسته، خط برجسته، وابسته بترسيمات برجسته . notable برجسته، قابل ملاحظه، محسوس pre eminent برجسته، سرامد، ممتازر illustrious برجسته، نامي، مشهور distinguished برجسته، نامدار، مشهور