religious law معنی فارسی شرع قانون شرع واژههای دیگر با معنی «شرع» canonry محضر شرع، دادگاه شرع، کشيشان canon law قانون شرع، قانون کليسايي religious court محکمه شرع canonicity مطابقت باقانون شرع، شرعي بودن، جواز شرعي canonist کسيکه قانون شرع ياشرعيات بداند، متشرع islamic law حقوق اسلامي، شرع، شريعت unlawful نامشروع، خلاف شرع، حرام canonicate رجوع شود به canonry، محضر شرع، دادگاه شرع canoness زوجه ي کشيش، زني که از قوانين شرع و مقررات، خانقاه مذهبي پيروي ميکند law قانون، شريعت، شرع