دیکشنری فارسی

reminiscent

UKreminisnt US'remə'nısənt

معنی فارسی

ياداوري کننده ، ياداور (شونده) ، حاکي ،

مشعر ، مبني برخاطره هاي گذشته

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝnt/adj.

وابسته به یادآوری، یادآورانه

متمایل به گذشته اندیشی، گذشته اندیش، پرخاطره

a reminiscent old man

پیرمرد گذشته‌نگر

a reminiscent essay

مقاله‌ای پرمخاطره

یادآور، خاطره‌انگیز، شبیه

his style is reminiscent of Sa'di's

سبک او یادآور سبک سعدی است.

this poem is reminiscent of the day when I first fell in love with Joan

این شعر یادآور روزی است که برای اولین بار عاشق جون شدم.

واژه‌های دیگر با معنی «ياداوري کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن