reminiscent
UKreminisnt
US'remə'nısənt
معنی فارسی
ياداوري کننده ، ياداور (شونده) ، حاکي ،
مشعر ، مبني برخاطره هاي گذشته
معنی کامل و مثالها
/-ǝnt/adj.
● وابسته به یادآوری، یادآورانه
● متمایل به گذشته اندیشی، گذشته اندیش، پرخاطره
a reminiscent old man
پیرمرد گذشتهنگر
a reminiscent essay
مقالهای پرمخاطره
● یادآور، خاطرهانگیز، شبیه
his style is reminiscent of Sa'di's
سبک او یادآور سبک سعدی است.
this poem is reminiscent of the day when I first fell in love with Joan
این شعر یادآور روزی است که برای اولین بار عاشق جون شدم.