دیکشنری فارسی

renown

UKrinaun USrı'naun

معنی فارسی

آوازه نام شهرت معروفيت صيت نيک نامي بلند آوازگي

معنی کامل و مثال‌ها

/ri noun´/n., vt.

● شهرت، نیک نامی، آوازه، بلندآوازگی، معروفیت

their courage gave them renown

دلاوری آنان آنها را مشهور کرد.

a poet of great renown

یک شاعر بسیار بلند آوازه

the university's renown is because of its professors

شهرت دانشگاه به خاطر استادان آن است.

● (مهجور) شایعه

● (مهجور) مشهور کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the state or quality of being widely honored and acclaimed

مترادف‌ها

noun
Distinction, repute, name, reputation, note, notoriety, notability, figure, fame, celebrity, glory, honor, eminence, lustre.

واژه‌های دیگر با معنی «آوازه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن