دیکشنری فارسی

repast

UKripɑːst

معنی فارسی

خوراک غذا

معنی کامل و مثال‌ها

/ri past´, -päst´/n., vi.

خوراک، غذا، خورد و خوراک، نان و آب، خوراک و نوشیدنی، وعده(ی خوراک)

a delicious repast of meat and rice

خوراک دلچسبی از گوشت و برنج

(قدیمی) صرف (شام یا نهار یا صبحانه)

(قدیمی) هنگام خوراک، وقت غذا

(نادر) خوردن، سورچراندن

مترادف‌ها

noun
1. Food, victuals.
2. Meal, entertainment.

واژه‌های دیگر با معنی «خوراک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن