reposefully UKripouzfuliː معنی فارسی گذاردن بستن واژههای دیگر با معنی «گذاردن» lay گذاردن، گذاشتن، نصب کردن invest گذاردن، نهادن، گماشتن allow گذاردن، اجازه دادن، روادانستن allowably گذاردن، اجازه دادن، روادانستن allowedly گذاردن، اجازه دادن، روادانستن repose گذاردن، بستن reposal گذاردن put away کنار گذاردن، مردود ساختن، طلا ق دادن lay by کنار گذاردن، متروک کردن، ذخيره کردن devise بارث گذاردن، تدبيرکردن، انديشه کردن