reptilian
UKreptiliən
معنی فارسی
خزنده
معنی کامل و مثالها
/rep til´ē ǝn, -til´yǝn/n.,adj.
● وابسته به خزندگان، خزنده
a reptilian skull
جمجمهی یک خزنده
● موذی، آب زیرکاه، پستفطرت
a reptilian man who betrayed his friends
مردی موذی که به دوستان خود نارو زد