دیکشنری فارسی

residential

UKrezidenʃl US'rezə'dentʃəl

معنی فارسی

مسکوني ، مسکون ، وابسته به اقامت ،

شرط مربوط به اقامت

معنی کامل و مثال‌ها

/rez´ǝ den´shǝl/adj.

● وابسته به اقامت، اقامتی

● وابسته به خانه و خانواده، مسکونی

residential neighborhoods around the railway station

محله‌های مسکونی اطراف ایستگاه راه‌آهن

● وابسته به ساکنان دایم

a residential hotel

هتلی که مشتریان آن ماندگار هستند (مانند پانسیون)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. used or designed for residence or limited to residences “a residential hotel” “a residential quarter” “a residential college” “residential zoning”
  2. of or relating to or connected with residence “a residential requirement for the doctorate” “Pertains to noun: residence”

واژه‌های دیگر با معنی «مسکوني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن