revenge
معنی فارسی
انتقام کينه جويي کينه خواهي تلافي
معنی کامل و مثالها
/ri venj´/n., vi., vt.
● انتقام، خونخواهی، کینتوزی، کینورزی، کینهورزی، دادخواهی
revenge is the work of the devil
کینهتوزی کار شیطان است.
Parviz was determined to have his revenge
پرویز مصمم بود که انتقام خود را بگیرد.
● تلافی، عمل انتقام جویانه
● روح انتقام جویی، پرکینگی
● (به ویژه در مسابقات) فرصت تلافی، فرصت انتقامگیری
● خونخواهی کردن، انتقام گرفتن، کین توختن، کینهتوزیدن، کینهورزیدن
he revenged his father's murder
انتقام قتل پدرش را گرفت.
● (به ویژه باخت در مسابقه) تلافی کردن
the young boxer revenged his loss
مشتباز جوان شکست خود را تلافی کرد.
* be revenged
انتقام گرفتن، خونخواهی کردن
* revenge oneself (on somebody)
(از کسی) انتقام گرفتن، دق دل خود را خالی کردن
تعریف انگلیسی
- action taken in return for an injury or offense
- take revenge for a perceived wrong “He wants to avenge the murder of his brother” “Somebody ----s something”
مترادفها
I. verb active
1. Retaliate, requite, take vengeance for.
2. Avenge, vindicate by punishment.
II. noun
Retaliation, requital (of an injury).