دیکشنری فارسی

revived

UKrivaivd USrı'vaıvd

معنی فارسی

زنده شدن نيروي تازه گرفتن دوباره داير شدن دوباره رواج يافتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. restored to consciousness or life or vigor “felt revived hope”
  2. given fresh life or vigor or spirit “stirred by revived hopes”

واژه‌های دیگر با معنی «زنده شدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن