دیکشنری فارسی

rigidly

US'rıdʒıdlı

معنی فارسی

بسختي سخت (بطورمحکم) باسخت گيري بادقت

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in a rigid manner “the body was rigidly erect” “he sat bolt upright” “Derived from adjective: stiff (for: stiffly), rigid”

واژه‌های دیگر با معنی «بسختي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن