rimmed USrımd معنی فارسی دوره دار حاشيه دار کم دار واژههای دیگر با معنی «دوره دار» rhyme دوره دار کردن، زهوار گذاشتن (به)، لبه دار يا حاشيه دار کردن contour electrode الکترود پروفيلي، الکترود دوره دار gaduate درجه دار(از دانشکده يا دانشگاه)، ديپلمه، ليسانسيه zig خم، زاويه، پيچش