دیکشنری فارسی

ripened

UKraipənd US'raıpənd

معنی فارسی

رسيدن عمل آمدن آماده شدن قابل استفاده شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. of wines, fruit, cheeses; having reached a desired or final condition; (`aged' pronounced as one syllable) “mature well-aged cheeses”

واژه‌های دیگر با معنی «رسيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن