دیکشنری فارسی

road

UKroud USrəud

معنی فارسی

جاده راه خيابان

معنی کامل و مثال‌ها

/rōd/n.

راه، جاده، ره، صراط

a dirt road

جاده‌ی خاکی

a paved road

جاده‌ی آسفالته (یا سنگفرش شده)

the Chaloos road

راه چالوس

(معمولا در خارج از شهر) خیابان

(مخفف) رجوع شود به: rail road

(معمولا جمع) رجوع شود به: roadstead

رجوع شود به: roadway

(مجازی) دستیابی، راه طریق، طریقه، طریقت، شیوه، وسیله

the road to fortune

راه دستیابی به ثروت

education is the road to success

تحصیل راه موفقیت است.

* by road

با ماشین، از طریق جاده

the trip takes four hours by train and five by road

این مسافرت با ترن‌چهار ساعت و با ماشین پنج ساعت طول می‌کشد.

* get (something) on the road

(چیزی را) آغاز کردن، راه انداختن

* one for the road

آخرین مشروب قبل از عزیمت

* on the road

در سفر، در حرکت، در تحرک

her father is on the road most of the time

پدرش بیشتر اوقات در سفر است.

* road safety

ایمنی در راه‌ها، (اتومبیلرانی با) رعایت احتیاط

* take a high road

خود را بالاتر از دیگری دانستن، دست بالا را گرفتن، بزرگواری کردن

* take to the road

ولگرد شدن، ولگردی کردن، خانه به دوشی کردن

* the road to hell is paved with good intentions

راه جهنم با نیت‌های خوب سنگفرش شده است

تعریف انگلیسی

noun
  1. an open way (generally public) for travel or transportation “Substance Meronyms: pavement, paving”
  2. a way or means to achieve something “the road to fame”

مترادف‌ها

noun
1. Path, way, lane, street, route, course, pathway, track, passage, highway, thoroughfare, highroad.
2. Roadstead, anchorage.

واژه‌های دیگر با معنی «جاده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن