rod
معنی فارسی
عصا ، چوب ، ترکه ، ميل ، ميله ،
واحد درازا برابر با پنج يارد و نيم
معنی کامل و مثالها
/räd/n.
● ترکه، چوب (راست و نازک)، راستشاخه
spare the rod and spoil the child
کنار گذاشتن چوب همانا و لوس شدن بچه همان
● (معمولا با: the) تنبیه، گوشمالی، چوبکاری
to fear God's rod
از تنبیه خداوند هراسیدن
● (انجیل) عصا
the rod of God
عصای خداوند
● (انجیل) نژاد، تخمه، تبار
● (از فلز یا چوب یا پلاستیک و غیره) میل، میله، سنبه، دیلم، وشنگ، مرود
a curtain rod
میله (یاچوب) پرده
a lightning rod
(میلهی) برقگیر
leveling rod
چوب ترازیابی
an iron rod
میلهی آهنین
the concrete pillars are reinforced with steel rods
ستونهای بتونی با میلههای پولادین تقویت شدهاند.
a piston rod
میل پیستون
● گرز مرصع (که شاهان در مراسم رسمی به دست میگرفتند و نشانهی قدرت و مقام بود)
● (مجازی) قدرت و اقتدار، ابهت
● (یکان سنجش درازا برابر با 5/03 متر یا پنج و نیم یارد) راد
● راد مربع (برابر با 25/29 متر مربع)
● (امریکا - خودمانی) تپانچه
● (امریکا - خودمانی) رجوع شود به: hot rod
● (مهره داران) یاختهی میله مانند، میل یاخته (در مردمک چشم)
● (ترکیزه شناسی) ریزجاندار باسیل مانند، میلیزه سان
● رجوع شود به: fishing rod
● رجوع شود به: ramrod
* hit (or ride) the rods
(امریکا - خودمانی) قاچاقی سوار ترن باری شدن
* make a rod for one's own back
برای خود دردسر درست کردن، خود را در مخمصه قرار دادن
* rule with a rod of iron
با ستمگری و خشونت حکومت کردن
تعریف انگلیسی
- a long thin implement made of metal or wood
- any rod-shaped bacterium
- a visual receptor cell that is sensitive to dim light
- a square rod of land
- a linear measure of 16.5 feet “Regions: United Kingdom, UK, U.K., Britain, United Kingdom of Great Britain and Northern Ireland, Great Britain”
- a gangster's pistol
مترادفها
noun
1. Twig, shoot, slender stem.
2. Wand, slender stick, cane.
3. Switch, scourge, birch, cudgel.
4. Pole, perch.
5. Shoot, branch (of a family), tribe, race.
6. Wand, sceptre.