rottener معنی فارسی پوسيده فاسد (شده) ضايع خراب رو بفساد گذرانده از کار افتاده واژههای دیگر با معنی «پوسيده» rotten پوسيده، فاسد (شده)، ضايع carious پوسيده، رميم، کرم خورده rotten teeth دندانهاي پوسيده يافاسد saprophagous تغذيه کننده از مواد پوسيده والي، پوده خوار. ruderal روينده درميان مواد پوسيده و فاسد.، علفگونه، علفمانند fox fire نور وتشعشعي که گاهي از چوب هاي پوسيده، ساطع ميگردد، شب تابي چوب ها. loam خاک رس و شن که با گياه پوسيده آميخته شده، باشد، خاک گلداني peat مواد گياهي پوسيده که تا اندازه اي زغال شده، باشد، زغال نارس effete ازکارافتاده، پوسيده، فرسوده trity کهنه، پوسيده، مبتذل