rumply معنی فارسی مچاله (کردن) چوروک (دار کردن) تاه (زدن) چين (دادن) واژههای دیگر با معنی «مچاله (کردن)» rumple مچاله (کردن)، چوروک (دار کردن)، تاه (زدن) crimple چروکيده کردن، مچاله کردن، چيندار کردن crumple مچاله، مچاله کردن، از اطو انداختن. tousle برهم زدن، پريشان کردن (مو)، مچاله کردن snuggle خود را براي گرم شدن يا غنودن جمع کردن، مچاله شدن