دیکشنری فارسی

rushed

UKrʌʃt USrʌʃt

معنی فارسی

پيزر بوريا ني چيزبي بها بشيز حصيرانداختن به

تعریف انگلیسی

adjective
  1. done under pressure “a rush job”

واژه‌های دیگر با معنی «پيزر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن