rust (to) معنی فارسی زنگ زدن واژههای دیگر با معنی «زنگ زدن» otogenic tone زنگ زدن گوشي barff's precess حفاظت آهن در مقابل زنگ زدن بوسيله، اکسيده کردن rust proof پادزنگ، ضد زنگ، غير قابل زنگ زدن. inoxidize از سوزش باز داشتن، از احتراق باز داشتن، از زنگ زدن بازداشتن ding-dong دنگ دنگ : صداي ساعت، شماطه، ترتيب زنگ زدن ساعت درسرهريک ربع hang up درحال معلق ماندن، ماندن، به صحبت تلفني خاتمه دادن mildew پرمک، کپرک، بادزدگي rust زنگ، زنگار، زنگ گياهي ring حلقه، محفل، گروه bell زنگ، دراي، زنگوله