دیکشنری فارسی

salty

UKsɔːltiː US'sɔltı

معنی فارسی

نمکين (کمي) شور

معنی کامل و مثال‌ها

/sôl´tē/n., adj.

شور، نمکین، نمکی، نمک‌دار

this food is too salty

این خوراک خیلی شور است.

(از نظر بو و شوری) دریامانند، دریاوار، دریایی

the salty air of Chamkhalleh beach

هوای دریایی کرانه‌ی چمخاله

(مجازی) بامزه، دارای لطافت طبع، بذله‌گو، بانمک

the new teacher's salty humour

شوخ طبعی بامزه‌ی معلم جدید

تند و تیز، سوزان، شدید

she became a bit too salty in her criticisms

در انتقادات خود قدری تندی به‌خرج داد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. engagingly stimulating or provocative “a piquant wit” “salty language”
  2. containing or filled with salt “salt water”
  3. one of the four basic taste sensations; like the taste of sea water

واژه‌های دیگر با معنی «نمکين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن