دیکشنری فارسی

saline

UKsəlain USsə'li:n

معنی فارسی

نمک دار نمکين شور مزه درياچه نمک چشمه اب شور شوره زار چيز شور

معنی کامل و مثال‌ها

/sā´līn/adj., n.

● نمک‌دار، شور، پرنمک، نمکین، نمکی

a saline solution

محلول نمک‌دار

a saline taste

مزه‌ی شور

saline deposites

نهشت‌های نمکی

● وابسته به یا دارای هر یک از املاح فلزات قلیایی یا منیزیم

● رجوع شود به: salina

● چشمه‌ی شور، شورآب

● ملح فلز قلیایی، ملح منیزیم

● (به ویژه پزشکی یا زیست‌شناسی) آب نمک

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an isotonic solution of sodium chloride and distilled water
  2. containing salt “a saline substance” “salty tears”

مترادف‌ها

I. adjective
Briny, salt.
II. noun
Salt spring, salt pit.

واژه‌های دیگر با معنی «نمک دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن