saliferous معنی فارسی نمک دار معنی کامل و مثالها /sǝ lif´ǝr ǝs/adj.● نمکدار، نمکین● نمکزا، ملحزا واژههای دیگر با معنی «نمک دار» saline نمک دار، نمکين، شور مزه hard water اب نمک دار که نتوان دران رخت راصابون زد brine شور، نمک دار sauce چاشني، اب خورش، سوس loaded بار کرده، پر، سرب گرفته salt نمک، مزه، گوشه saltily نمک، مزه، گوشه corned نمک زده، نمک سود، دانه دار