دیکشنری فارسی

sauce

UKsɔːs USsɔs

معنی فارسی

چاشني اب خورش سوس سس محلول نمک دار مزه تندي گستاخي پررويي

معنی کامل و مثال‌ها

/sôs/n., vt.

(خوراک‌پردازی) سس، چاشنی، رب

شیره، شکلات آبسان (که روی بستنی می‌ریزند)

خوشاب، میوه‌ی پخته

طعم‌افزا، مزه‌آور، (مجازی) علاقه‌انگیز

(محلی) سبزی خوردن

(عامیانه) گستاخی، پررویی، روی زیاد

سس یا چاشنی زدن

مزه‌دار کردن، خوش طعم کردن

گستاخی کردن، پر رویی کردن، پیش جوابی کردن، حاضر جوابی کردن

* in the sauce

(آمریکا - خودمانی) مست

* the sauce

(آمریکا - خودمانی) مشروب الکلی

* what is sauce for the goose is sauce for the gander

هر چیزی که برای یک نفر مجاز است باید برای دیگران هم مجاز باشد

تعریف انگلیسی

verb
  1. behave saucily or impudently towards “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
  2. dress (food) with a relish “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  3. add zest or flavor to, make more interesting “sauce the roast” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Seasoning, relish, condiment, appetizing compound.

واژه‌های دیگر با معنی «چاشني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن