sauce
معنی فارسی
چاشني اب خورش سوس سس محلول نمک دار مزه تندي گستاخي پررويي
معنی کامل و مثالها
/sôs/n., vt.
● (خوراکپردازی) سس، چاشنی، رب
● شیره، شکلات آبسان (که روی بستنی میریزند)
● خوشاب، میوهی پخته
● طعمافزا، مزهآور، (مجازی) علاقهانگیز
● (محلی) سبزی خوردن
● (عامیانه) گستاخی، پررویی، روی زیاد
● سس یا چاشنی زدن
● مزهدار کردن، خوش طعم کردن
● گستاخی کردن، پر رویی کردن، پیش جوابی کردن، حاضر جوابی کردن
* in the sauce
(آمریکا - خودمانی) مست
* the sauce
(آمریکا - خودمانی) مشروب الکلی
* what is sauce for the goose is sauce for the gander
هر چیزی که برای یک نفر مجاز است باید برای دیگران هم مجاز باشد
تعریف انگلیسی
- behave saucily or impudently towards “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody”
- dress (food) with a relish “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- add zest or flavor to, make more interesting “sauce the roast” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
مترادفها
noun
Seasoning, relish, condiment, appetizing compound.