samrter معنی فارسی سوزش درد اندوه سخت تند تازه زيرک زيبا سوختن واژههای دیگر با معنی «سوزش» ignition سوزش، احتراق، آتش گيري combustion سوزش، سوخت، غوغا deflagration سوزش، احتراق، اشتعال burney سوزش urticant سوزش دار، خارش دار، چيزي که خارش بياورد. irritative سوزش اور، محرک، ناشي از تحريک combustive سوزش اور، احتراقي gas burning سوزش گاز causalgia سوزش عصبي pyrosis سوزش معده