دیکشنری فارسی

sanguineous

معنی فارسی

خوني دموي قرمز برنگ خون پر خون اميدوار

معنی کامل و مثال‌ها

/saŋ gwin´ē ǝs/adj.

● وابسته به یا دارای خون، خونی، دموی

● خون رنگ، سرخ رنگ، سرخ

● وابسته به خونریزی و کشتار

● دموی مزاج

تعریف انگلیسی

adjective
  1. accompanied by bloodshed “this bitter and sanguinary war”

واژه‌های دیگر با معنی «خوني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن