sapped UKsæpt USsæpt معنی فارسی شيره واژههای دیگر با معنی «شيره» extract شيره، عصاره، جوهر emulsion شيره، محلول کلوديون sap شيره junkie شيره اي، استعمال کننده ء هروئين و مواد مخدره . syrupy شيره اي، مانند شربت يا شيره sapless بي شيره، خشک، بيروح emulsive شيره اي، مانندشير indican شيره نيل، ماده نيل سازنده اي که در پيشاب وابگونه بشکل، نمک يافت ميشود sappier شيره دار، شيره اي، مغزدار sappiest شيره دار، شيره اي، مغزدار