savoir faire معنی فارسی کارداني حضور ذهن واژههای دیگر با معنی «کارداني» expertise کارداني، کارشناسي، خبرگي resourcefulness کارداني، تدبير tact حضورذهن درگفتار واداب، کارداني، مهارت deftness زبردستي، کارداني، مهارت prudentially ازروي احتياط، ازروي کارداني، عاقلانه ingenuities هوش، امادگي براي اختراع، کارداني ingenuity هوش، امادگي براي اختراع، کارداني politicly ازروي مصلحت، مدبرانه، ازروي کارداني يا زيرکي management اداره، مديريت، رياست resourc وسيله، چاره، تدبير