دیکشنری فارسی

scavenge

US'skævəndʒ

معنی فارسی

پاک کردن تنظيف کردن سپوري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/skav´inj/vt., vi.

● زباله روبی کردن، خاکروبه گردآوری کردن، رفتگری کردن

● (در میان چیزهای اسقاط و دور انداخته و غیره گشتن و بخش‌های بدرد خور را جدا کردن) زباله گردی کردن، لاشخوری کردن، آخال گزینی کردن، دنبال خوراک گشتن

sea gulls scavenged the remains of the fish market

مرغان دریایی باقیمانده‌های بازار ماهی را لاشخوری می‌کردند.

beggers were scavenging through a heap of garbage

گداها در تلی از زباله به دنبال غذا می‌گشتند.

● (موتورهای درون سوز) بیرون راندن دود، گازروبی کردن

scavenging period

زمان گازروبی

● (فلز مذاب را با مواد شیمیایی تصفیه کردن) فلز پالایی کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. clean refuse from “Scavenge a street” “Somebody ----s something”
  2. collect discarded or refused material “She scavenged the garbage cans for food” “Somebody ----s something” “The men scavenge the area for animals” “The men scavenge for animals in the area”
  3. feed on carrion or refuse “hyenas scavenge” “Somebody ----s”
  4. remove unwanted substances from “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن