دیکشنری فارسی

scores

UKskɔːz USskɔ:z

معنی فارسی

خط ، بريدگي ، نشان ، حساب ، چوبخط ، بازي ،

صورت يا حساب برد و باخت

تعریف انگلیسی

noun
  1. a large number or amount “made lots of new friends” “she amassed stacks of newspapers”

واژه‌های دیگر با معنی «خط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن