دیکشنری فارسی

scoring

UKskɔːriŋ US'skɔ:rıŋ

معنی فارسی

خط ، بريدگي ، نشان ، حساب ، چوبخط ، بازي ،

صورت يا حساب برد و باخت

تعریف انگلیسی

noun
  1. evaluation of performance by assigning a grade or score “what he disliked about teaching was all the grading he had to do”

واژه‌های دیگر با معنی «خط»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن