دیکشنری فارسی

scoured

UKskɔːd US'skauəd

معنی فارسی

پاک کردن شستن صابون زدن صيقلي کردن پرداخت کردن ريگ مال کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. worn away as by water or ice or wind

واژه‌های دیگر با معنی «پاک کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن