seam joint معنی فارسی درز واژههای دیگر با معنی «درز» seam درز، بخيه، داغ interstice درز، شکاف، چاک joint of masonry درز، هرزملات، بند (بنايي) commissure درز، پيوندگاه، محل تلاقي suture درز، بخيه seamless بي درز butt seam جوش درز calk weld درز جوش calking seam درز جوش circumference seam درز گرد