دیکشنری فارسی

suture

US'su:tʃə

معنی فارسی

درز بخيه

معنی کامل و مثال‌ها

/sōō´chǝr/n., vt.

(دوزندگی - جراحی) بخیه، درز، (دوزندگی) سجاف، بخیه‌زنی

(جراحی) نخ یا سیم بخیه زنی

شکاف استخوان (به ویژه درزهای زیگزاگ استخوان‌های جمجمه)

بخیه‌زدن، به‌هم دوختن

a sutured wound

زخم بخیه شده

تعریف انگلیسی

verb
  1. an immovable joint (especially between the bones of the skull)
  2. a seam used in surgery
  3. thread of catgut or silk or wire used by surgeons to stitch tissues together “Substance Meronyms: catgut, gutII” “suture the wound after surgery” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

noun
Line of junction.

واژه‌های دیگر با معنی «درز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن