دیکشنری فارسی

segmental

UKsegmentl

معنی فارسی

قسمت قسمت بخش بخش قطعه قطعه بندبند

معنی کامل و مثال‌ها

/seg ment´'l/adj.

به شکل یک قطعه‌ی دایره، پرهون بخش سان، پرهون بخشی

(آوا شناسی) زنجیری، زنجیره‌ای

بخش بخش، دارای بخش‌های مختلف، قطعه قطعه، پاره‌پاره، مجزا از هم

this is a segmental pipe

این لوله از بخش‌های گوناگون درست شده است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. divided or organized into speech segments or isolable speech sounds
  2. having the body divided into successive metameres or segments, as in earthworms or lobsters

واژه‌های دیگر با معنی «قسمت قسمت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن