دیکشنری فارسی

seniority

UKsiːniɔritiː USsın'jɔ:rıtı

معنی فارسی

بزرگتري ارشديت بالارتبگي قدمت پيشي تقدم

معنی کامل و مثال‌ها

/sēn yôr´ǝ tē/n., pl.

● ارشدیت، مهتری، کیانی، پرسابقگی، مدت خدمت

as to rank, the young officer had seniority over the old soldier

افسر جوان از نظر درجه برسرباز پیر ارشدیت داشت.

● سالمندی، پیرانسالی، بازنشستگی، دیرینگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. higher rank than that of others especially by reason of longer service “Attrubites: senior, junior”
  2. the property of being long-lived

مترادف‌ها

noun
1. Eldership.
2. Priority, superiority.

واژه‌های دیگر با معنی «بزرگتري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن