دیکشنری فارسی

set on

معنی فارسی

تحريک کردن به پيش رفتن حمله کردن.

مترادف‌ها

1. Incite, instigate, prompt, encourage, spur, urge, impel, influence, actuate.
2. Attack, assault, set upon.

واژه‌های دیگر با معنی «تحريک کردن به»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن