set to معنی فارسی زدوخورد نبرد مشت بازي مشت زني مترادفها noun(Colloquial) Fight, combat, contest, conflict. واژههای دیگر با معنی «زدوخورد» skirmish کشمکش، زدوخورد، جنگ جزئي rencounter برخور، تصادف، جنگ تن بتن