دیکشنری فارسی

sew

UKsou USsəu

معنی فارسی

دوختن دوزندگي کردن خياطي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/sō/vt., vi.

دوختن، کوک زدن

she sews her own clothes

او لباس‌هایش را خودش می‌دوزد.

دوزندگی کردن، خیاطی کردن

Javad sews for a living

جواد با خیاطی امرار معاش می‌کند.

بخیه زدن

* sew up

1- دوختن و بستن، دوختن و پوشاندن 2- (عامیانه) حتما برنده بودن، با موفقیت به انجام رساندن 3- منحصر کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. fasten by sewing; do needlework “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something”
  2. create (clothes) with cloth “Can the seamstress sew me a suit by next week?” “Verb Frames:” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “They sew the cape”

مترادف‌ها

I. verb neuter
Work with needle and thread, stitch.
II. verb active
Stitch.

واژه‌های دیگر با معنی «دوختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن